رشيد الدين فضل الله همدانى
22
جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )
ثمانين و مائتين ، پدرش ، مهدى ، از براى او از اهل مغرب و برابره عهد و ميثاق بستد « 1 » و از عوام بيعت . و در سنهء خمس و عشرين و ثلاث مائه ، در صقليه فتنه ظاهر شد . و سببش آن بود كه عامل ايشان ، سالم بن راشد ، مذموم سيرت بود ، رعيت را نكوهيده و زبون مىداشت . او پيش القائم بامر اللّه پيغام فرستاد كه اهل صقليه از طاعت شما استنكاف مىنمايند . قائم لشكرى ، به دست خليل بن اسحاق ، به مدد فرستاد . اهالى گفتند ما بندگانيم و مطاوع و متابع فرمان ، اما تحمل به حكم سالم نمىتوانيم كردن ؛ موجب عصيان ما اين است . خليل مكتوبى مشتمل بر صورت [ حال ] « 2 » به قائم نوشت . قائم سالم را از امارت صقليه معزول كرد و ديگرى را به جاى او نصب فرمود . و افرنجه به جانب اندلس خروج كرد ؛ [ 11 ] و ولايت عبد الرحمان اموى نهب و غارت كردند ؛ و امية بن اسحاق در مدينهء شنترين بر عبد الرحمان عاصى شد ، و ميانشان جنگها واقع گشت . و قائم لشكرها به غزاى بلاد روم و نواحى اندلس فرستاد و بر همه ظفر يافت . و ابن طالوت « 3 » 15 خارجى ، معروف به « ابى [ يزيد مخلّد بن كيداد » - و اصلش از زناته بود ] و مدينهء توزراباضيه - بر او خروج كرد و ثار و كينهخواه [ با پنجاه هزار ] سوار پيكار [ كرد ] ؛ در سنهء اثنتين و ثلاثين و ثلاث مائة ، به افريقيه ظاهر شد و ميانشان وقايع مشهوره بيفتاد . و مدتى با سودان مخالطت كرد و به تاهرت آمد [ و آنجا مد ] تى معلمى مىكرد و خلايق را به امر معروف و نهى منكر دعوت مىكرد . مردى كوتاه بالا اعرج بود ، به لباس صوف ملبس . بر خر تردد كرد [ ى تا گروهى ] « 4 » انبوه بر [ و جمع ] شدند ، و بعضى از بلاد مغرب بگرفت . و در مذهب او عفو و صلح نبود - بر هركه ظفر يافتى در حال او را بكشتى . قائم چون بر حال او [ آگاه شد ] ، بشرى با لشكرى « 5 » به دفع او فرستاد . متابعان ابو يزيد همه كشته شدند ؛ او با چهار صد سوار بماند . لشكر قائم به نهب و غارت مشغول بودند ، ابو يزيد فرصت يافت و بر بنه و خانههاى ايشان زد . [ بشرى ] منهزم تا تونس رفت . و ابو يزيد ظافر به مدينهء باجه در آمد و بسوخت و جمعى [ بسيار ] از زنان و كودكان بكشت و قبايل را به خود دعوت كرد . و بشرى از تونس با لشكرى رجوع نمود ، بر او زد و ابو يزيد را بشكست و بگريخت .
--> ( 1 ) . مجمع د و م : بستند ( 2 ) . ص : سفيد و از روى مجمع م و د افزوده شد . ( 3 ) . ص و مجمع م و د : ابو طالب ؛ زبده : اين طالوت ، در اتعاظ الحنفا و الكامل فى التّاريخ ابن اثير ابن طالوت قرشى ياد شده است ( 4 ) . جاى كلمات ميان دو قلاب در ص سفيد بوده و از روى زبده و مجمع ملى و م و د افزوده شد . در مجمع د و م آمده : كنداد ( 5 ) . مجمع د : آگاه شد غلام خود را با لشكرى ؛ مجمع م : خبر يافت بشرى نام اميرى با لشكر فراوان .